در وصف محاسن سویا بسیار شنیده ایم . اخیرا حسن دیگری نیز به فهرست تمامی محاسنی که میشناختیم اضافه شده است : مصرف بالای فراورده های سویا مانند توفو (پنیر سویا ) و شیر سویا احتمال ابتلا به سرطان ریه را به میزان قابل توجهی کاهش میدهد. به همین دلیل افرادی که سویای زیاد را در برنامه ی غذایی خود می گنجانند احتمال ابلایشان به سرطان ریه 23 درصد کمتر از آنهایی است که میزان سویای مصرفی شان بسیار پایین است .توجه داشته باشید که به طور کلی وبه تفکیک جنسیت ، احتمالا ابتلا به سرطان ریه در مردان هشت درصد و در زنان شش درصد است . این را نیز به یاد داشته باشید که تنها سویا نیست که خاصیت ضد سرطانی دارد بلکه برنامه ی سالم وعدم استعمال دخانیات نیز در کاهش احتمال ابتلا به سرطان ریه موثر است.
حتما ادامه مطلب را ببینید
بارش برف و باران در نیمه غربی کشور برخی از مدارس را تعطیل و محورهای برف گیر سردسیر را نیز مسدود کرد .
به گزارش واحد مرکزی خبر ، بر اثر بارش برف و کولاک مدارس شهرستان سمیرم در اصفهان و برخی از مدارس قزوین امروز تعطیل شد.
ایستگاه هواشناسی شهرستان سمیرم نیز اعلام کرد : از روز سه شنبه تاکنون در شهر سمیرم بیش از 70سانتی متر و در ارتفاعات حدود یک متر برف باریده است.
قزوین روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان قزوین نیز اعلام کرد : همه مدارس مقاطع راهنمایی و دبیرستان شهرستان البرز و نواحی یک و دو شهرستان قزوین به علت بارش برف امروز تعطیل است .
کردستان
تردد در مسیرهای مواصلاتی کردستان به علت بارش برف که از دیشب در استان آغاز شده با کندی صورت می گیرد .
کارشناس مرکز اطلاعات راه های کردستان گفت : تردد در 2 راهی بیجار ، مسیر سنندج - سقز و همه گردنه های استان اکنون فقط با زنجیر چرخ امکان پذیر است .
سقوط بهمن از ساعت 22 دیشب جاده هراز را مسدود کرده است .
مازندران
معاون راهداری اداره کل راه و ترابری مازندران گفت : به علت سقوط بهمن در گالری پلور این جاده بسته شد و چهار خودرو زیر بهمن قرار گرفت .
آقای نجفی افزود : با تلاش نیروهای امدادی شامل راهداری ، پلیس راه و هلال احمر ، 10 سرنشین خودروهای پژو 206 ، کامیون ، نیسان و پیکان از زیر بهمن خارج شدند و تلاش برای پاکسازی این جاده ادامه دارد .
وی با اشاره به اینکه بارش برف علاوه بر جاده هراز در دیگر جاده های کوهستانی استان همچون کیاسر - سمنان ، سوادکوه و کندوان ادامه دارد ، گفت : به علت احتمال ریزش بهمن این جاده تا اطلاع بعدی بسته است .
اردبیل راهداران سرنشینان 40 خوردو را که در جاده تازه احداث اردبیل - سرچم در برف و کولاک گرفتار شده بودند نجات دادند .
رئیس اداره راه و ترابری کوثر گفت : به علت بارش برف و یخبندان ، تردد در محورهای برف گیر شهرستان هم اکنون تنها با زنجیر چرخ و داشتن امکانات ایمنی میسر است.
شهر کرد
ارتفاع برف در شهرستان کوهرنگ مهمترین کانون بارشی چهار محال و بختیاری به 30 سانتیمتر رسید .
آقای سامانی افزود : از فردا با ریزش هوای سرد شمالی هشت تا 12 درجه دمای هوای استان کاهش می یابد .
زنجان
محور قیدار - ابهر و قیدار - زنجان در استان زنجان به علت کولاک و بارش برف از ساعت 5 صبح امروز مسدود شد.
همچنین پلیس راه کشور اعلام کرد : هموطنانی که قصد تردد از مناطق کوهستانی و سرسیر دارند با رعایت کامل ایمنی ، زنجیر چرخ و وسایل گرمایشی به همراه داشته باشند
هموطنان می توانند برای آگاهی بیشتر با مراجعه به وب سایت این مرکز به آدرس www.iran141.irو همچنین تماس با شماره تلفن های 88926668 و 84498666 از آخرین وضع راههای کشور مطلع شوند.
شماره پیامک 1000141 نیز برای معرفی مسیر مناسب بین شهرهای مبدا و مقصد (با وارد کردن کد تلفن مبداٌ، فاصلهٌ و کد تلفن مقصد )آماده پاسخگویی است .
دوستت
دارم را من
دل آويزترين شعر جهان
یافته ام این گل سرخ من است
دامني پركن از اين گل كه بري خانه
دشمن که فشانی به دوست راز خوشبختی
هركس به پراكندن اوست تو هم اي خوب من اين
نكته به تكرار بگو اين دل آويزترين شعر جهان را همه
وقت نه به يك بار و به ده بار به صد بار بگو دوستت دارم
را با من بسيار بگو دوستم داري را از من بسيار بپرس
حتما ادامه مطلب را ببینید
روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!
در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.
او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.
کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.
همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است.
سی و نه روز بود كه مرد بیچاره هر روز صبح خیلی زود از خواب بیدار میشد و جلو در خانهاش را آب میپاشید
روز چهلم فرارسید. هنوز هوا تاریك و روشن بود كه مشغول جارو كردن شد.
كمی بعد متوجه شد مقداری خار و خاشاك آن طرفتر ریخته شده است. با خودش گفت:
مرد بیچاره با این فكر آب و جارو كردن را رها كرد و داخل خانه شد تا بیلی بیاورد و آشغالها را بردارد.
ناگهان صدای پایی شنید. سربلند كرد و دید پیرمردی به او نزدیك میشود. پیرمرد جلوتر كه آمد سلام كرد.
مرد جواب سلامش را داد.
پیرمرد پرسید: .صبح به این زودی اینجا چه میكنی؟
مرد جواب داد: دارم جلو خانهام را آب و جارو میكنم.
پیرمرد گفت: حالا برای چی میخواهی خضر را ببینی؟
مرد گفت: آرزویی دارم كه میخواهم به او بگویم..
پیرمرد گفت: چه آرزویی داری؟ فكر كن من خضر هستم، آرزویت را به من بگو..
مرد نگاهی به پیرمرد انداخت و گفت: برو پدرجان! برو مزاحم كارم نشو..
پیرمرد اصرار گرد: حالا فكر كن كه من خضر باشم. هر آرزویی داری بگو..
مرد گفت: تو كه خضر نیستی. خضر میتواند هر كاری را كه از او بخواهی انجام بدهد..
پیرمرد گفت: گفتم كه، فكر كن من خضر باشم هر كاری را كه میخواهی به من بگو شاید بتوانم برایت انجام بدهم..
مرد كه حال و حوصلهی جروبحث كردن نداشت، رو به پیرمرد كرد و گفت:
پیرمرد نگاهی به آسمان كرد. چیزی زیرلب خواند و بعد نگاهی به بیل مرد بیچاره انداخت.
مرد بیچاره فهمید كه زحماتش هدر رفته است.
از آن به بعد به آدم ساده لوحی كه برای رسیدن به هدفی تلاش كند،
دوست عزیز اگه می خوای یک لحظه متفاوت داشته باشی فقط کافیست که لبخند بزنی ، لبخند روی اون لب های زیبایت فراموش نکن.......... با تشکر:علي
ساعت 7 صبح داییم به گوشیم زنگ زده برداشتم میگم: بــــــــله!؟
میگه اِ خواب بودی؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ سر صبحی صدامو شکل داریوش کردم حال کنی!
*
سلام دوستان عزيز اميدوارم كه حالتون خوب باشه و شاد باشين
من اين خبر رو در تاريخ 2بهمن 1390توي وبلاگم گذاشته بودم
و به دليل سوالات متعدد شما عزيزان دوباره اين مطلب رو توي وبلاگم ميذارم
پس از پيام هايي با اين مزمون كه خبرت تكراري بود نذاريد
و من از صحت اين خبر هيچي نميدونم
من این خبرو خوندم و برام جالب بود....برای همین برای شما هم گذاشتم که بخونید!
امروز خبری روی خروجی سایتهای خبری رفت که همه رو به خصوص من شوکه کرد خبر این بود
ازدواج ارسلان قاسمی با ترلان پروانه


و در ادامه خبر اومده بود که فعلا بین این دو نامزد شدن تا به هم دیگه محرم بشند و بعد تمام
شدند درسشان باهم دیگه ازدواج کنند.
از انجایی که ما یک اشنایی تقریبا خیلی نزدیک با خانواده ترلان پروانه داشتیم ومن دختر ایشون رو میشناختم از
این خبر
خیلی ناراحت شدم چون ترلان تازه 14 سالش شده و امسال کلاس سوم راهنمایی هستش(میتونید تو وبلاگش
ببینید) پسره هم که بیوگرافیش رو خوندم فقط 17 سالشه و هنوز دهنش بوی شیر میده واقعا از این خبر متاسف
شدم و زود اومدم خونه و به مادرم اطلاع دادم که جریان از این قراره مادرم هم ناراحت شد البته
به خاطر خودش که چرا اونو دعوتش نکردند و بهش خبری ندادند واسه همین زود به موبایل مادر ترلان زنگ زد
که گوشیش خاموش بود بعد به خونشون زنگ زد و بعد چندین بار بلاخره موفق شدیم و مادرش گوشی رو برداشت
بعد احوال پرسی مادرم جریان رو پرسید و مادرش خیلی ناراحت جواب داد بعد پخش این خبر از صبح تمام فک و
فامیل و همسایه و دوستان ترلان به خونه زنگ زدند و شروع به گله مندی از ما کردند ما نمیخواستیم این خبر
پخش بشه و یه صیغه محرمیت کوچک بود همین فقط نوعی نشانده هم بشن ولی همه فکر کردند ما عروسی
گرفتیم و فعلا هردو اونها بچه هستند(ارسلان و ترلان) همچنین مادرش به مادر من گفتش که بعد سریال تا ثریا
خانواده ارسلان قاسمی به خواستگاری اومده و به اصرار اونها تن به این کار دادند و فکر نمیکردیم که این خبر
رسانه ایی بشه حتی تو مراسم فقط خانواده ما با خانواده اونها بود و هیچ کسی تو مراسم نبوده که خبر رو پخش
کنه و حالا چه کسی این خبر رو پخش کرده خدا میدونه.....
خلاصه بعد تماس تلفنی سعی کردم با ارسلان نیز تماس بگیرم و خواستم شمارشو از ترلان بگیرم تا باهاش
صحبت کنم و بهش تبریک بگم که ترلان گفت ارسلان گوشی خودش رو خاموش کرده و جواب کسی رو نمیده...
دوستان به نظر من که کار خوبی کردند
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد .
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.
گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .
جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.
پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد.اما.........گاو دم نداشت!!!!
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
سی تی پاتوق، دروازه بان تیم پرسپولیس در رختکن این تیم پس از بازی مقابل صنعت نفت مورد انتقاد شدید سرمربی و کاپیتان این تیم قرار گرفت.
بر اساس برخی اخبار علی کریمی که پس از بازی پیراهن خود را با پیراهن یکی از بازیکنان صنعت نفت عوض کرده بود،در رختکن پیراهن صنعت نفت را به سمتی پرتاب کرد که معمارزاده نشسته بود و با بیان جملاتی نسبت به عملکرد او انتقاد کرد.
مصطفی دنیزلی هم به شکل مشابه تندترین انتقادات را از معمارزاده انجام داد.
به نظر می رسد با جدایی علیرضا حقیقی مشکلات پرسپولیس درون دروازه مضاعف شده است
خودزنی به سبک قلعه نویی + عکس

امروز خبری روی خروجی سایتهای خبری رفت که همه رو به خصوص من شوکه کرد خبر این بود
ازدواج ارسلان قاسمی با ترلان پروانه


و در ادامه خبر اومده بود که فعلا بین این دو نامزد شدن تا به هم دیگه محرم بشند و بعد تمام
شدند درسشان باهم دیگه ازدواج کنند.
از انجایی که ما یک اشنایی تقریبا خیلی نزدیک با خانواده ترلان پروانه داشتیم ومن دختر ایشون رو میشناختم از
این خبر
خیلی ناراحت شدم چون ترلان تازه 14 سالش شده و امسال کلاس سوم راهنمایی هستش(میتونید تو وبلاگش
ببینید) پسره هم که بیوگرافیش رو خوندم فقط 17 سالشه و هنوز دهنش بوی شیر میده واقعا از این خبر متاسف
شدم و زود اومدم خونه و به مادرم اطلاع دادم که جریان از این قراره مادرم هم ناراحت شد البته
به خاطر خودش که چرا اونو دعوتش نکردند و بهش خبری ندادند واسه همین زود به موبایل مادر ترلان زنگ زد
که گوشیش خاموش بود بعد به خونشون زنگ زد و بعد چندین بار بلاخره موفق شدیم و مادرش گوشی رو برداشت
بعد احوال پرسی مادرم جریان رو پرسید و مادرش خیلی ناراحت جواب داد بعد پخش این خبر از صبح تمام فک و
فامیل و همسایه و دوستان ترلان به خونه زنگ زدند و شروع به گله مندی از ما کردند ما نمیخواستیم این خبر
پخش بشه و یه صیغه محرمیت کوچک بود همین فقط نوعی نشانده هم بشن ولی همه فکر کردند ما عروسی
گرفتیم و فعلا هردو اونها بچه هستند(ارسلان و ترلان) همچنین مادرش به مادر من گفتش که بعد سریال تا ثریا
خانواده ارسلان قاسمی به خواستگاری اومده و به اصرار اونها تن به این کار دادند و فکر نمیکردیم که این خبر
رسانه ایی بشه حتی تو مراسم فقط خانواده ما با خانواده اونها بود و هیچ کسی تو مراسم نبوده که خبر رو پخش
کنه و حالا چه کسی این خبر رو پخش کرده خدا میدونه.....
خلاصه بعد تماس تلفنی سعی کردم با ارسلان نیز تماس بگیرم و خواستم شمارشو از ترلان بگیرم تا باهاش
صحبت کنم و بهش تبریک بگم که ترلان گفت ارسلان گوشی خودش رو خاموش کرده و جواب کسی رو نمیده...
دوستان به نظر من که کار خوبی کردند
من كه اي خبر رو شنيدم خيلي خوشحال شدم
حتما ادامه مطلب را ببینیددر این تصویر به جز خطهای عمودی سفید و مشکی، چه تصویری را
مشاهده میکنید؟
برای مشاهده تصویر پنهان در این مطلب میتوانید از مانیتور چند
قدم فاصله بگیرید حالا به ما بگویید در این تصویر چه مشاهده کردید؟
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
واسطه نیار، به عزتت خمارم
حوصلهی هیچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم، سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم میشه چیکارهام
میچرخم و میچرخونم ٬ سیارهام
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم